روزمرگی های آرادی
دیروز صبح با همسرجان و آرادی راهی شدیم برای خرید لباس آقا آرادی ویژه ی عید. هرچند کلا در مورد لباس نو خریدن مقاومت میکنه و دوست نداره که بپوشه. بعد از پارک کردن ماشین و وارد مرکز خرید شدن و ذوق و شوق آراد بعد از دیدن کلی بچه و دیدن لباسا شروع کردمامان اینو بخریم دوست دارم اینو. اینو دوست ندارم . این بیلیخته و برای خریدن یه بلوز هزار بار گفت این نه اون نه . بعد هم که خواستیم براش کاپشن بخریم میگفت نه من اینو نمیخوام این گرونه و من !!!!!!!! قیافه ی من و همسر جان واقعا دیدن داشت. یه بلوز و شلوار هم داشت که خیلی خوشگل بود ولی آرادی میگفت نه من اینو دوست ندارم این ترسناکه و کلا آقا شده ب...






